محمد موسوى بجنوردى

118

مقالات اصولى ( فارسى )

تقييد نداشته باشند ، به همان اصطلاحى كه در فلسفه گفته مىشود ، نمىتوان مطلق داشت . بنابراين ، چون وجود اطلاق نياز به مقدمات حكمت دارد و بايد در موضوع قابل اين تقييد وارد شود ، در نتيجه تقابل اين دو ( اطلاق و تقييد ) تقابل عدم و ملكه خواهد بود ، و نبايد تصور كرد كه اين تقابل سلب و ايجاب و يا تقابل تضاد است . چون اعتبار قابليت در تقييد را در موضوع قابل آورده و ذكر كرده‌ايم ، قهرا امر منحصر در تقابل عدم و ملكه مىشود ، نه سلب و ايجاب و نه تضاد . در واقع ، در اين قسم از تقابلها قابليت محل شرط نيست ، حال آنكه در خصوص مطلق و مقيد اين قابليت محل شرط است . 3 . اعتبارات ماهيت و طبيعت در اين بحث بايد به چند امر پرداخت : ( الف ) ماهيت به شرط شىء ؛ ( ب ) ماهيت به شرط لا ؛ ( ج ) ماهيت لا به شرط قسمى ؛ ( د ) ماهيت لا به شرط مقسمى ؛ ( ه ) ماهيت مهمله . پس از بحث دربارهء اين پنج اعتبار و تحديد حدود آنها بايد ديد كه موضوع له أسماء اجناس چيست و كدام يك از اين اقسام مىباشد . اعتبارات ماهيت و طبيعت گاه مطلقه يا مخلوطه و يا مجرده مىباشند . معنى مطلقه آن است كه عدم تقييد به قيدى و تخصص به خصوصيتى ، مطلق است ؛ معنى مخلوطه آن است كه تخصص به خصوصيت و تقييد به قيد مخلوطه است ؛ و معنى اينكه طبيعت مجرده است آن است كه از تمامى ملاحظات مفارقه و جميع خصوصيات يا هر امر عارض ديگرى مجرد است . الف . ماهيت به شرط شىء . ماهيت به شرط شىء عبارت است از ملاحظهء طبيعت و ماهيت ، به شرط اتحاد و انضمام . مثلا ، در عتق رقبهء مؤمنه ، عتق رقبهء تنها خواستهء مولا نيست ، بلكه رقبهء مشروط و مقيد و منضم به ايمان ، يعنى ماهيت به شرط شىء مورد نظر است . ب . ماهيت به شرط لا . ماهيت و طبيعت به شرط لا عبارت از ملاحظهء طبيعت و ماهيت ، به شرط عدم اقتران و يا شرط عدم اتحادش به آن شىء است ، و اصطلاحا آن را به شرط لا قسمى مىگويند . مثلا مسافر بايد در صلات رباعيه تقصير كند و روزه هم نمىتواند بگيرد .